مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
253
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - حسين عليه السلام مانند باز شكارى خود را به ميدان رساند وهمچون شير خشمگين حملهور شد وشمشيرى بر ابن نفيل زد . أو دست خود سپر كرد واز مرفق جدا شد ، چنان فرياد زد كه همهء لشكر شنيدند . مردم كوفه براي نجاتش از جا درآمدند ودر نتيجة ، بدنش به زير سم اسبها ماند وبه هلاكت رسيد . فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 115 رجزى مىخواند كه اوّلش اين است : إن تنكروني فأنا ابن الحسن * سبط النّبيّ المصطفى المؤتمن وبا وجود صغر سن ، مقاتله عظيم نمود ؛ چنانچه أبو المؤيد خوارزمي روايت كرده [ است ] كه در آن معركه ، سىوپنج كس از أو به زخم تير وشمشير به قتل رسيدند . از شخصي حميد نام منقول است كه گفت : من در سپاه عمر سعد بودم وجنگ كردن قاسم بن حسن رضي الله عنه را نظاره مىكردم . در اين اثنا ، عمرو بن سعد الأزدي به من گفت كه بر اين پسر حمله خواهم كرد . من گفتم : سبحان اللَّه ! اين چه انديشهء باطل است ؟ به خدا سوگند كه اگر قاسم مرا به تيغ زند ، من دست به جانب وى دراز نكنم . كار وى به آن جماعت گذار كه ميانش گرفتهاند . عمرو گفت : « واللَّه كه ديگر مرا تحمل نمانده است . » آنگاه متوجه قاسم شد وتيغى بر وى زد . قاسم بر روى افتاد وفرياد برآورد : « يا عماه ! » امام حسين چون برادرزادهء خود را در خاك وخون غلتيده ديد ، همچون شيرى كه به شكار گور شتابد ، به جانب أو شتافت وشمشيرى بر وى حواله كرد . عمرو دست برآورد . شمشير بر دست أو آمد واز مرفق جدا شد وعمرو نعره زد . أهل كوفه متوجه امام حسين شدند وعمرو را خلاص كردند . بعد از آن [ محمد بن عقيل ] به ضرب تيغ عمرو بن سعد بن نفيل الأسدي به قتل آمد . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 160 - 161 ، 165 آنگاه برادر عبداللَّه قاسم بن حسن كه به حسب صورت وسيرت شبيه حضرت رسالت بود ، از عم بزرگوار خويش رخصت طلبيد كه به ميدان رود . امام حسين رضي الله عنه نخست امتناع كرد . بالآخرة بنابر كمال مبالغه والحاح أو را أجازت داد . قاسم روى به قتال ظلمهء كوفه نهاد ورجزى خواند كه بيت اوّلش اين است : إن تنكروني فأنا فرع الحسن * سبط النّبيّ المصطفى المؤتمن وباوجود صغر سن ، آن خلف صدق حسن سلام اللَّه عليهما محاربهاى نمود كه دوست ودشمن آواز تحسين به أوج عليين رساندند وبهروايت ابىالمؤيد خوارزمي ، سىوپنج كس به زخم تيغ وسنان آن جوانِ عالىشأن به قتل رسيدند وبالآخرة عمرو بن سعد ازدى لعنه اللَّه به واسطهء عدم سعادت أزلي شمشيرى بر فرق آن قرة العين مرتضى على رضي الله عنه زد . چنانچه به روى درافتاد . قاسم فرياد برآورد كه : يا عمّاه ! أدركني . حضرت امام پناه چون برادرزادهء خود را بدان حال ديد ، مانند شير خشمناك كه به صيد نخجير شتابد ، به جانب عمرو شتافت وبه يك ضربت شمشير دست آن بدبخت را قلم كرد وزبان به نفرين ابن طلحهء -